محمد ابراهيم آيتى

226

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

خبر يافتيم و انتظار ورود او مىرفت ، همه روزه پس از نماز بامداد ، از مدينه بيرون مىرفتيم ، و در بيرون شهر به انتظار ورود رسول خدا مىنشستيم و موقعى كه سايه‌ها از ميان مىرفت . و ديگر سايه‌اى پيدا نمىكرديم ، به مدينه بازمىگشتيم . در همان روز ورود رسول خدا نيز در بيرون شهر به انتظار ورود او بوديم تا سايه‌ها از ميان رفت و ناچار در اثر شدّت گرما به خانه‌هاى خود بازگشتيم و در همان موقعى كه ما در خانه‌هاى خود بوديم رسول خدا وارد شد . و نخستين كسى كه او را ديد مردى از يهود بود كه از كار هر روزهء ما با خبر بود و مىدانست كه ما در انتظار ورود رسول خدا هستيم . پس با صداى بلند فرياد زد : اى « بنى قيله ! » [ 1 ] بخت شما رسيد . با شنيدن اين صدا از خانه‌ها بيرون ريختيم و نزد رسول خدا رفتيم و « أبو بكر » نيز همراه وى بود ، و چون بيشتر ما رسول خدا را نديده بوديم ، هنگامى كه سايه از رسول خدا گشت و « أبو بكر » برخاست و بر آن حضرت سايه افكند او را شناختيم . رسول خدا در محلهء « قبا » بر « كلثوم بن هدم » يكى از مردان « بنى عمرو بن عوف » وارد شد و براى ملاقات با مردم در خانهء « سعد بن خيثمه » كه زن و فرزندى نداشت و مهاجران مجرّد در خانهء وى منزل كرده بودند مىنشست و نخستين دستورى كه داد آن بود كه بت‌ها در هم شكسته شوند . به گفتهء يعقوبى : چند روز پس از ورود رسول خدا « كلثوم بن هدم » درگذشت . و رسول خدا به خانهء « سعد بن خيثمه » منتقل شد . يعقوبى صورت فلكى روز ورود رسول خدا را ضبط كرده است [ 2 ] . أبو بكر در محلّهء « سنح » بر « خبيب بن إساف » از قبيلهء « بنى حارث بن - خزرج » و به قولى ديگر : بر « خارجة بن زيد بن أبى زهير » از همان قبيله وارد شد . علىّ - عليه السلام - سه شبانه روز در مكّه ماند ، و امانت‌هاى مردم را كه نزد رسول

--> [ 1 ] - بنى قيله : أنصارند و قيله نام جدهء آنان است . [ 2 ] - ر . ك : ترجمهء تاريخ ، ص 400 .